معشوقه شرقی من
تو که نیستی
ولی می بینمت
در تمام وجودم
تو که نیستی
ولی تکرار کنان
مرا در خود
تکثیر میکنی !
تو که واژه واژه
شور می ریزی
در شعر تنهاییم
و می بری مرا
از شب جنون
تا صبح دلدادگی
هنوز هم
طلوع می کنی
از مشرق قلبم
طلوع می کنی
از مشرق قلبم ......
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1383ساعت   توسط مهرداد
|
و آن شب
گفتی
همه تنهایی ات را
با نجوای دل انگیز
شعر فروغ
"دلم گرفته است
دلم گرفته است"
........
و من می اندیشم
که تنهایی
چقدر نزدیکمان کرد
به هم آوازی عشق
و همنوایی در ترانه های دل
و نمی دانم
و نمی دانم
هنوز دلت گرفته است .... !؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1383ساعت   توسط مهرداد
|
چشمک ستاره ها
و دلربایی ماه
آری
آسمان شبم عاشقانه است !!
پر می کشد نگاهم
بر مهتاب رخت
گفتگوی دستم
با گرمی دستانت
و حجمی از احساس
در سیاهی چشمان بی پایانت
زیباست شب
با دل گویه های تنهایی ات
زیباست شب
با گرمای سرخ گونه هایت
گم می شود
دلم
در لطافت نگاهت
گم می شود
دلم
در لطافت نگاهت.......
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1383ساعت   توسط مهرداد
|
سالها در تاریکی چنان فرو رفتم
که نور در روز
با رویایی که به قلبم دروغ می گفت
حالا دلم خوش است
به آرزوهای بر جای مانده
و رویاهای رسوب کرده
تو ای باران
هر چه می خواهی بر این شب مغرور ببار
اما آرام ....
که شکسته است
شیشه پنجره سامانم
حالا مسافری تنهایم
و میدانم عشق
تسلسل حروفی بی رنگ است .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی 1383ساعت   توسط مهرداد
|
عروسکهای زشت
با لباسهای رنگین
و صورتکهای تقلبی
ربودند
قلبهای تقلبی را
در خیابانهای بی بازگشت .....
و گم شد
کودک احساس
میان برجهای سیمانی
و ماشینهای آخرین مدل
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1383ساعت   توسط مهرداد
|
و به ناگاه
روئیدیم در کنار هم
و رفتیم تا اوج
تا انتهای جنون ..........
و اکنون
منم
تنها مجنون بی لیلی
وتنها فرهاد بی شیرین !!
چون گیاهی تشنه ..........
به دنبال
بارش عشق
بر کویر تنهایی
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1383ساعت   توسط مهرداد
|
دیشب
تمام ستاره های پشت پنجره را
با دست خاموش کردم
وقتی شنیدم
ماه را
به اتاقت برده ای .....
+ نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1383ساعت   توسط مهرداد
|
و بازهم زمین غرید
آنهم درست در سالروز فاجعه بم و در جنوب شرق این قاره کهن تا بفهمیم که
در این کره خاکی انسان ضعیف تراز آنی است که تصورش را می کند.
تا بفهمیم چقدر به مرگ نزدیکیم
تا بفهمیم چقدر ضعیفیم در مقابل اراده خداوند
خاطره بم تازه داشت از ذهنمان محو می شد ولی انگار خداوند
می خواست همیشه به یادمان باشد که مغرور نشویم و در لابلای
ماشینها و ساختمانهای سیمانی از یادمان نرود که روزی خواهیم رفت.
بقول شاعر:
این کاخ که می باشد گاه از تو و گاه از من
جاوید نخواهد ماند خواه از تو خواه از من
نـه تـاج کـیانی مـانـد نـه افـسـر ساسانی
افـسـر ز چـه نالانی تاج از تو کلاه از من
رنجیده خاطر شدم از مرگ کودکان و زنان و آوارگی مردم
دیدن غم ورنج انسانها قلبم را می فشارد ودلم را به درد می آورد و آنها هم مثل مردم بم خواهران و برادران و فرزندان ما هستند . رنج بشر در هر کجای این کره خاکی که باشد غم انگیز است.
اما نکته دیگری هم هست و آن اینکه تعدادی از توریستهایی که در این کشورها بخصوص تایلند بودند نیز کشته شدند و همه شما بهتر از من
می دانید بیشتر این توریستها آنجا چه می کردند و دست انتقام خداوند در
لحظاتی که آنها به همه چیز غیر از خدا فکر می کردند طومارشان را درهم پیچید.
و دیگر اینکه فدراسیون جهانی وزنه برداری قرار است بهترین وزنه بردار قرن را انتخاب کند و برای اینکار از طریق سایت www.iwf.net اقدام به نظر خواهی نموده است که
با رای دادن به حسین رضازاده این قهرمان و پهلوان دوست داشتنی ایرانی افتخاری دیگر نصیب ایران خواهد شد . اطلاعات بیشتر در زمینه نحوه رای دادن را دوست عزیزم مرد بارانی در وبلاگشون گذاشتند که میتوانید به اینجا مراجعه کنید .
در انتها از دوستانی که سر زدند و مخصوصن آنهایی که با دید کارشناسی انتقاد کردند متشکرم و منتظر همیشگی نظرات زیبا وانتقادهای سازنده همه عزیزان هستم.
تو را من چشم در راهم
پایدار باشید.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1383ساعت   توسط مهرداد
|
بغض ابر
نگاه پنجره
و آسمان
سپیدیش را به زمین بخشید
زمین سپید شد
و آدم برفی ها روئیدند
بر تن کوچه های سترون
دخترکان شاد پریشان موی
با گونه های سرخ
بیدار کردند
احساسهای خفته را
و پسرها
طعم شیرین کودکی را
دوباره چشیدند
گلوله های برف دست ساز
باریدند
بر خواب رخوتناک خیابان
من سپید شدم
و دوباره روئیدم ......
سلام
راستش دو روزی بود که به روز نشده بودم که البته علتش یه کم گرفتاری های کاری و یه کم خیلی بیشتر بازیهای این خطوط اینترنت.... راستی سرعت شما هم اومده پایین؟! و آخر اینکه بعد از حدود
۳ سال شهر ما برف سنگینی به خود دید و همه به وجد اومدن . من آنقدر زیر برف قدم زدم
که کاملن سفید شده بودم طوری که با آدم برفی تقریبن تفاوتی نداشتم و دیدم بازی های
کودکانه و برف بازی بچه ها را و آدم برفی های خوشگلی که لبخند می زدند به عابران سفید!!
تشکر از تمام دوستانی لطف کردن که اومدن و سر زدن و نظراتشونو گذاشتن .
بازهم منتظر حضور سبزتون هستم.
پایدار باشید.بدرود
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1383ساعت   توسط مهرداد
|
نگاهم می کنی
در سیاهی چشمانت
گم می شوم
تردید وجودم را فرا می گیرد
سکوت نگاه سکوت
نگاهت را رام می کنم
و دلم را آرام
سکوت نگاه سکوت
آه چرا مرا با چشمانت
تنها می گذاری؟!
+ نوشته شده در جمعه چهارم دی 1383ساعت   توسط مهرداد
|
صدایت کردم
جهان بسویم برگشت
و هر چه گفتی از یادم گریخت
مه به بلعیدن تو برخاست
توگم شدی
و پیراهن دریایی تو را دیگر ندیدم
صدایت می کنم کسی نمی شنود !!
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1383ساعت   توسط مهرداد
|
در خیابان عشق یعنی یک نگاه
دوستـت دارم بــه آهـنــگ گـنــاه
بـارش لـبخـنـدهـای وسـوسـه
بـــر نـگــاه قــلبـهــای بــی پــنــاه
پــرسـه در اوقـات تــاریــک هـوس
زیر پلک شب به دور از چشم ماه
دعوتی مظنون به سمت زرد عشق
خلوتی بــی دردســر در وعـده گــاه
دسـتـهـایــی تـشنـه لـمـس هـوس
چشمهایی هـرزه گرد و بوسه خواه
شب نشینی با زلیخای هوس
در غیاب عشق افـتاده بـه چــاه
با کلاغ نفس همبستر شدن
پشت پــرچـیـن بلوغ یـک گـنــاه
باز هم حوا و سیب و وسوسه
بـاز هـم فـصـل هـبــوط و اشتباه
؛ عشق یـعنی عصمتی پـرپـر شـده
عشق در این عصر مظلوم است آه ؛
این شعر از شاعری است که نامش را نمی دانم و اتفاقی که در این روزها ذهن مرا به خود
مشغول کرده مرا واداشت تا این شعر را انتخاب کنم .
بقول حافظ :
سخن عشق نه آن است که آید به بیان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنود
همه ما به نوعی عاشقیم و فقط باید در درون خودمان تاملی بیشتر داشته باشیم
به قول آن شاعر:
می شود برگشت و در خود جستجویی داشت .
برای همه عزیزان زندگیی همراه با عشقی پاک آرزومندم.
در ضمن لازمه اینجا از همسفر عزیزم که با نظرهاش به من انرژی و شوق بیشتری برای نوشتن
می ده تشکر کنم .
پایدار باشید
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1383ساعت   توسط مهرداد
|
من
پنجره .......
و رد پای همیشگی یک نگاه
و ابری که بی موقع
گریه اش می گیرد .
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1383ساعت   توسط مهرداد
|