تبليغاتX
گذرا مثل خیال

گذرا مثل خیال

گفتی که حافظ اینهمه رنگ و خیال چیست -- نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم

سوره تماشا

 به تماشا سوگند

 و به آغاز کلام

 وبه پرواز کبوتر از ذهن

           واژه ای در قفس است.

 حرفهایم، مثل یک تکه چمن روشن بود.

 من به آنان گفتم:

 آفتابی لب درگاه شماست

 که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.

 و به آنان گفتم:

 سنگ،آرایش کوهستان نیست

 همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ

 در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است

     که رسولان همه از تابش آن خیره شدند

 پی گوهر باشید

 لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید.

 و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم

                       و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ

 به طنین گل سرخ، پشت پرچین سخن های درشت

 و به آنان گفتم:

 هر که در حافظه چوب ببیند باغی

      صورتی در وزشِ بیشه شورِ ابدی خواهد ماند.

 هر که با مرغ هوا دوست شود

 خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود

 آن که نور از سر انگشت زمان برچیند

                      می گشاید گره پنجره ها را با آه

 زیر بیدی بودیم

 برگی از شاخه بالای سرم چیدم،گفتم:

 چشم را باز کنید،آیتی بهتر از این می خواهید؟

 می شنیدم که بهم می گفتند:

                                   سِحر می داند، سِحر!

 سر هر کوه رسولی دیدند

 ابر انکار به دوش آوردند

 باد را نازل کردیم

            تا کلاه از سرشان بردارد.

 خانه هاشان پر داوودی بود

                    چشمشان را بستیم

 دستشان را نرساندیم به سرشاخه هوش

 جیبشان را پر عادت کردیم

 خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم...!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت   توسط مهرداد  | 

دلتنگی ...

 درد دلی اگر هست

 همه از نیامدن توست

             نه از گذران روزهای بیهودگی

 حال که حتی آیینه و آب هم

             انعکاس چشمان تو را ندارند ...

 چگونه بگویم که قلبم

                    توده ای از دلتنگی است .... ؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت   توسط مهرداد  | 

گل یاس کبود

 گل یاس کبودم

........................................

 چگونه رفتی ... ؟

 چگونه مرا در هجوم شماتت و خنده

 در میان اینهمه دشمن جا گذاشتی ... ؟

 گل نورسیده معصوم

 میان شکفتن و رفتن

 چرا رفتن را برگزیدی ... ؟

 مادرِ تمامِ ما

 تا به کی در انتظار مزارت

 گریه هامان را فرو خوریم

 آخر تا کجا میتوان دردها را نگفت ... ؟

 نه دیگر نباید گفت

 اشک مجالم نمی دهد  .......

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1384ساعت   توسط مهرداد  | 

باغچه کوچک

 عصر تابستان است ...

 درخت انجیر خانه

    از شوق دیدار آب

                     می خندد

 تا باز خنکای پیکرش

    دل داغ حیاط را

                 سیراب کند

 سنجاقک

 با برق بالهایش

          و شکوه پروازش

                چشمانم را می نوازد

 و می رود

 تا آنسوی نگاهی غمگین ...

 هوای دلم

     دم کرده است

 آفتاب بی محابا بر پوست خاطراتِ گمشده ام

           خطوطی قهوه ای حک می کند

 تمام راز زندگیم شاید

                   در زیباییِ این گل رز

 و یا در سخاوت

             همین درختِ انگور باشد

 نمیدانم ....

 شاید من تمام بزرگ شدنم

 و تمام خاطراتم را

 در همین باغچه کوچک گم کرده ام ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت   توسط مهرداد  | 

بدون شرح ...

من: بله

اون: الو

من:بفرمایین

اون: سلام

من:سلام بفرمایین

اون:حال شما خوبه؟

من:مرسی.شما ؟

اون:منزل آقای کریمی ....

من:نه خانم ...اشتباه گرفتین ...

اون:ببخشید آقا عذر میخوام

من: خواهش می کنم

چند دقیقه بعد .................

من:بله

اون:منزل آقای کریمی ؟

من:خانم من چند لحظه پیش گفتم که اشتباه گرفتین.

اون:آه ... ببخشید.

من:خانم یه کم دقت کنید.میدونید الان ساعت چنده ؟ مردم خوابند.(حالا خودمونیم من که اصلن خواب نبودم)

اون:آقا ...... شمایین؟

من:شما که منزل آقای کریمی را ...... (البته با تعجب)

اون:فراموش کن.میخوام باهات حرف بزنم!

من:مثلن چه حرفی ؟

اون:میخوام باهات درددل کنم !!! ؟؟

من: خانم من کسی که باهاش آشنایی ندارم ......(هنوز کلام منعقد نشده)

اون: خوب آشنا میشیم.

با عصبانیت قطع میکنم.

حالا روی تختم دراز کشیده ام و میخواهم بخوابم اما خنده امانم را بریده .....

ساعت 2 نصفه شب...

منزل آقای کریمی ......

درد دل.......

                       "روزگار غریبی است نازنین ...."

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت   توسط مهرداد  | 

سادگی عشق

 روزگاری است

 فرهاد را     

 به افسونِ شیرینِ عشق

 بر دار کرده اند

 و من دلم را

 همچون مجنون بی لیلی

   در قحط جنون          

                 گم کرده ام

 صورتهایی زشت

 در هیاهوی چراغها و رنگها

    دیدگانم را می خراشند

 بگمانم

 عشق ....

 سادگیش را گم کرده است !

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1384ساعت   توسط مهرداد  | 

به تو نزدیکم ....

 غرق شدم در واقعیت نور

 و چقدر نزدیکم به خورشید

 دوباره

 دل کوچه باغ

 پر است ازنسیم شرقی

        و ترانه های بهشتی

 آری من به تو نزدیکم

 و تو باز هم معشوقه شرقی منی .....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت   توسط مهرداد  | 

آن مرد تخریب می شود ....


میخواهم از خودمان برای خودمان ترانه بخوانم

آنان که باید از پی منِ پیاده بیایند، می آیند!

دلم نهاده و خیالم آسوده است.

هیچ فکر نمیکردم یک اظهار نظر معمولی و شاید هم خصوصی این قدر حساسیت برانگیز و جنجال آفرین باشد.نظرات همه دوستان را در باره پست قبلی و حمایت من از آقای احمدی نژاد را دیدم.از آن دوستانی که آمدند و نظرشان را با استدلال گفتند،صمیمانه متشکرم و متاسفم برای کسان زیادی که آمدند و هر حرفی را بعنوان نظر نوشتند و رفتند.هر چه در نظراتشان دقت کردم غیر از هتک حرمت و ناسزا و تخریب شخصیت چیز دیگری پیدا نکردم.

اما قبل از هر چیز باید بگویم من در دور اول به دکتر معین رای دادم و حتی برای ایشان تبلیغ نیز کردم،که خوب رای لازم را کسب نکرد و من هم بدون اینکه بخواهم کسی را متهم کنم و انگ به این و آن بزنم نظر مردم را پذیرفتم.لازم است اینجا اشاره کنم ما که خود دم از آزادی و احترام به آرای مردم و گاهی از اوقات حتی صحبت از رفراندوم برای خیلی از موضوعات میکنیم باید در کمال متانت رای مردن را بپذیریم و شکست خود را به گردن آسمان و زمین نیندازیم.آرای دور اول را اگر با دقت مورد تحلیل قرار دهیم با ما سخنهای زیادی دارند.مثلن کدام یک از شما فکر میکرد این شیخ بی فکر(شما بخوانید شیخ اصلاحات) اینهمه آرا کسب کند،واقعن غیر از این است که در بسیاری از نقاط این کشور فقر مردم و تاثیری که 50 هزار تومان در زندگی آنها میتواند داشته باشد باعث رای دادن آنها شد،که امر بر خود این شیخ هم مشتبه شده بود.من خودم فکر میکردم دکتر معین با این ایده ها و نظراتی که درباره آزادی و حقوق بشر دارد در عرصه انتخابات گوی سبقت را دیگران خواهد ربود.اما آرای مردم به من فهماند که مردم مسائل مهمتری هم دارند،چرا چشمان خود را بر واقعیات جامعه ببندیم ..؟؟

و اما در مورد دور دوم و دو کاندید باقی مانده ...

خوب من نمیدانم این آقای احمدی نژاد که اینهمه بد است.یعنی تروریست و آدم کش،عقب افتاده و متحجر،مخالف آزادی مردم وحقوق بشر است چرا اینهمه رای را بخود اختصاص داد.که حتی اگر بعضی از کج سلیقگی های وزارت کشور نبود چه بسا که بعنوان نفر اول انتخابات نیز میشد.و دیگر اینکه تا قبل از دور اول ایشان فرد بدی نبود و بیشتر شخصیت آقای قالیباف را چون احتمال میدادند رقیب اصلی او باشد تخریب میکردند.اماحالا او هدف اصلی همه تهمتها و حملات قرار گرفته است.

یکی از دوستان گفته بود شما اهل تهران نیستی که ببینی در تهران چه کرده است.خیابانها را چه کرده و آزادی را بهشت زهرا متصل کرده و هزار ادعای دیگر،اما من که بواسطه زندگی کردن یکی از اعضای خانواده مان در تهران به آنجا رفت و آمد دارم و هیشه با هم در ارتباط هستیم که لااقل چنین چیزی را مشاهده نمیکنم.یا آن یکی میگوید که مخالف آزادی است و میخواهد در خیابان پرده بکشد و هزاران حرف بی سر و ته دیگر که حتی یک بچه هم میتواند اینرا تشخیص دهد که هیچ کسی قادر نیست چنین چیزی را به جامعه کنونی ما تحمیل کند و هر کس که در فکر این کار باشد یا جامعه کنونی را نمیشناسد و یا از توان فکری برخوردار نیست،و این از کسی که خود مسئول بزرگترین شهر کشور است و دایم با این مردم در ارتباط است بعید است.

اینجا باید به این نکته اشاره کنم که من نیز به بعضی از نظرات آقای دکتر احمدی نژاد انتقاد دارم و قصد من این نیست که او را فردی با تمام محسنات نشان دهم اما هر چه نگاه میکنم در خیلی از موارد او را ارجح بر آقای هاشمی میدانم.نمیدانم شما آیا تا بحال به این فکر کرده اید که این شخص(رفسنجانی)تا بحال یک حرف و یک ایده را بطور واضح و مشخص ارایه کرده باشد.او طوری رفتار کرده که از اول انقلاب تا کنون همیشه سوار برموج بوده است.شما کدامیک سراغ دارید او و خانواده اش هزینه ای را برای این انقلاب پرداخت کرده باشد اما همیشه بیشتر ثروت و قدرت این مملکت زیر دست او و خانواده اش بوده است.چنبره ای را که مدیران تحت امر ایشان در دوره ریاست جمهوری قبلی بر نفت و دیگر سرمایه های این سرزمین زده اند هنوز هم ادامه دارد وگرنه شما خیال میکنید این خرجهای میلیاردی که برای ایشان میشود از کجا میآید.دیشب یکی از مسئولان کارخانه ذوب آهن میگفت در جلسه ای مدیرعامل این کارخانه متضرعانه در خواست میکرده هر کاری که ممکن است انجام دهند و هر هزینه ای را بپردازند تا دکتر احمدی نژاد ریس جمهور نشود،شما فکر میکنید چه اتفاقی افتاده است که خواب همه این حضرات را
آشفته کرده است؟؟

آری کسی قرار است بیاید که حلقوم بسیاری از کسانی که سالهاست خون این مردم را میمکند بفشارد.و این،آنها را به وحشتی عجیب افکنده است.و دیگر اینکه کیست که نداند در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی چه تعداد نویسنده و آزادی اندیش در این سرزمین به زندان رفتند و هستی شان بر باد رفت.آیا زمان آن فرا نرسیده که کمی چشمان خود را بر واقعیات جامعه باز کنیم و ببینیم مردم علاوه بر آزادی و حقوق بشر که برحق نیز هست از ما کمی عدالت و بهبود درمعیشت میخواهند ....

     

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1384ساعت   توسط مهرداد  |