تبليغاتX
گذرا مثل خیال

گذرا مثل خیال

گفتی که حافظ اینهمه رنگ و خیال چیست -- نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم

آخرین واژه های آشنا .....

سكوت زمان

سكون ثانيه

و نگاههايي كه خشكيده اند

و رودي كه بي مهابا جاري است

بي اعتنا به دلتنگي

به اشك ....

و قلبي كه فشرده مي شود

سخناني از جنس نگفتن

چشم در چشم

و مي شكني

اما به روي خودت نمي آوري

ديگر تمام شد

همين !؟

پس آنهمه تشويش

آنهمه انتظار آينه چه مي شود

ميخندم .....

            ميگريي .......

ميخندي ......

            ميگريم .......

چقدر ثانيه ها سنگين شده اند

قلبم ياري نمي كند

نفس هايم به شماره افتاده

و زبانم چيزهايي مي گويد كه نمي شنوم

آخرين نجواها شايد

آخرين واژه هاي آشنا

اما چه سود .....

ببين رود چه بي اعتنا جاري است

انگار خيال همراهي

نه .....

خيال همدلي ندارد

نمي دانم

شايد گوشش پر است از اين همه واژه

اينهمه

سلامِ آشنايي

و دستِ خداحافظ

اينهمه آمدنهاي اشتياق و رفتنهاي خاموش

نگاهم به آب است

اما خيالم در آغوشت

و چشمان تو كه پر از اضطراب است

من دنبال حرفي ، كلامي .... شايد ....

 كه تسلاي اضطراب چشمانت باشد

و چه بيهوده مي كوشم تو را بخندانم

وقتي احساس مي كنم در و ديوار نيشخندم مي كنند

اما بگذار دردم نهان باشد

بگذار به همين صداي ساز و سوز ستاره قانع باشم

بگذار ذره ... ذره .... سوختن را تجربه كنم

بگذار .........

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت   توسط مهرداد  | 

کودک شقایق و زیتون

تن تو گواه قساوت دلهاست

ای کودک شقایق و زیتون

چه روزگار غریبی ...!!

بمب با خوشه هایش

با هدایت لیزری اش

قلب تو را نشانه رفته است

تا در این دنیای مدرن

حالمان بهم بخورد

از هر چه دمکراسی

هر چه حقوق بشر است ...

تا "رایس" با آن لبخندهای وحشتناک

دندانهای خونین اش را به رخ بکشد ....

تا "اُلمرت"به ارتش مدرن خود ببالد

که لشکری مجهز از کودکان معصوم را

نابود کرده است ..!!

بگمانم عروسکت را دیگر پیدا نکنی

زیرا او هم مثل تو تکه تکه شده است

بگذار شیوخ شجاع عرب !!

وانمود کنند ترا نمی بینند

بگذار خلوت ننگین شان آشفته گریه های تو نشود

بگذار گونه سوخته تو را نبینند

و ضجه های خاموش تو را نشنوند

آری ای کودک شقایق و زیتون

تن تو گواه قساوت دلهاست

تن تو گواه زوزه گرگهای نظم نوین جهانی است

تن تو گواه پایان تاریخ است

و شرمنده ام که بگویم

آرام و آسوده بخواب که شیوخ شجاع عرب بیدارند ..!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت   توسط مهرداد  |