تبليغاتX
گذرا مثل خیال

گذرا مثل خیال

گفتی که حافظ اینهمه رنگ و خیال چیست -- نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم

شکست طنین حرفهای من ....

در آستانه زمان سكوت

پرم از حرفهايي براي نگفتن

پرم از واژه هايي سرخ

كه از سينه ام زبانه مي كشد

يعني فاصله اي است بين سركشي صدا و گوشهاي تو

يعني شكست طنين حرفهاي من در سكوت چشمان تو

و ديگر بهانه اي نيست

براي انتظار ....

براي تشويش ....

من پرم از گريه و سكوت

پر از انتظار باز نيامدن

حالانه مهتاب بهانه اي براي شبهايم مي شود

نه سوسوي ستاره ره به خيالم مي برد

يعني شكست طنين حرفهاي من در سكوت چشمان تو

يعني تهمت هزاران سوال مظنون

يعني سرزنش ثانيه هاي عاشق

به تو ميگويم

تو كه از نگاههاي بي دليل آينه به تنگ آمده اي .....

از كدام كوچه آمده اي كه سرزنشم مي كني ..!!؟

تو كه به هر دليل بي دليل از عشق كم مي آوري

و خيال مي كني خيال مرحم زخمها مي شود

و هرگز ندانستي گذشتن آغاز راه است

و عشق با شأن آدمي تعبير نمي شود

هرگز ندانستي ....

"بايد كه بگذرم.....

ديده را از نگاه بي شكيب آينه گريزي نيست !!"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت   توسط مهرداد  | 

قرار بوسه و لبخند .....

قرار بوسه و لبخند ....

بارش غزل و ستاره .....

لرزش دلهاي آيينه  و اشتياق ....

حجمي انبوه از ترديد و انتظار ....

چه سبك گام بر مي داري

در كوچه هاي مه آلودِ تشويش

من از آنسوي كوچه كه آمدم

عشق را دستبند زده بودند

و شوق رسيدن باطوم خورده بود

اما مطمئن باش

هرگز نامت را به گزمگان نخواهم گفت

و تو را تا آستانه قلبم

تا سايه سار آرامش چشمانم

بدرقه خواهم كرد

مطمئن باش .......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت   توسط مهرداد  |