عشق شاهد .....
رفتي از ديده،دلم هيچ کجا بند نشد
همه بودنند ولي کس به تو مانند نشد
گرچه در دشت نگاهم اثری از تو نماند
ياد تو ،پاک ز يادم، به خداوند نشد
شبم از سوز ستاره به ستوه آمده بود
ماهم آن شب بکجا رفت که پابند نشد
شب تنهایی من بسکه غم انگیز گذشت
خواستم بگذرم از تو ، بتو سوگند نشد
دل من مستِ نگاه و گلِ لبخند تو بود
عشق شاهد، که دلم شاهد لبخند نشد
راز چشمان سیاه تو مرا شاعر کرد
واژه ها عاشق و چشمان تو پابند نشد
اینهمه واژه و راز غزل تنهایی
خواستم شرح کنم بهر تو هرچند نشد ....
پ.ن: یه چند وقتی هست زدیم تو کار غزل امیدوارم خوشتون بیاد و اگه بد بود حتمن نقدش کنید.
پ.ن: از اینکه که یک خط در میان میام اینجا و دوستان عزیزم بمن لطف دارن و منو فراموش نکردن خوشحالم ....همتونو دوست دارم .... زیبا باشید و سربلند
