تبليغاتX
گذرا مثل خیال

گذرا مثل خیال

گفتی که حافظ اینهمه رنگ و خیال چیست -- نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم

عشق شاهد .....

رفتي از ديده،دلم هيچ کجا بند نشد

همه بودنند ولي کس به تو مانند نشد

گرچه در دشت نگاهم اثری از تو نماند

ياد تو ،پاک ز يادم، به خداوند نشد

شبم از سوز ستاره به ستوه آمده بود

ماهم آن شب بکجا رفت که پابند نشد

شب تنهایی من بسکه غم انگیز گذشت

خواستم بگذرم از تو ، بتو سوگند نشد

دل من مستِ نگاه و گلِ لبخند تو بود

عشق شاهد، که دلم شاهد لبخند نشد

راز چشمان سیاه تو مرا شاعر کرد

واژه ها عاشق و چشمان تو پابند نشد

اینهمه واژه و راز غزل تنهایی

خواستم شرح کنم بهر تو هرچند نشد ....


 

 

پ.ن: یه چند وقتی هست زدیم تو کار غزل امیدوارم خوشتون بیاد و اگه بد بود حتمن نقدش کنید.

پ.ن: از اینکه که یک خط در میان میام اینجا و دوستان عزیزم بمن لطف دارن و منو فراموش نکردن خوشحالم ....همتونو دوست دارم .... زیبا باشید و سربلند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت   توسط مهرداد  |