قرار بوسه و لبخند .....
قرار بوسه و لبخند ....
بارش غزل و ستاره .....
لرزش دلهاي آيينه و اشتياق ....
حجمي انبوه از ترديد و انتظار ....
چه سبك گام بر مي داري
در كوچه هاي مه آلودِ تشويش
من از آنسوي كوچه كه آمدم
عشق را دستبند زده بودند
و شوق رسيدن باطوم خورده بود
اما مطمئن باش
هرگز نامت را به گزمگان نخواهم گفت
و تو را تا آستانه قلبم
تا سايه سار آرامش چشمانم
بدرقه خواهم كرد
مطمئن باش .......
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت   توسط مهرداد
|
